تبليغاتX
خرده ریزه های ذهن من - دلتنگ

خرده ریزه های ذهن من

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد!


ديروز با يک دسته گل اومده بود به ديدنم

با يک نگاه مهربون

همون نگاهي که سالها ارزو شو داشتم و از من دريغ ميکرد

گريه کرد و گفت دلش برام تنگ شده

ولي من فقط نگاهش کردم ...

وقتي رفت سنگ قبرم از اشکش خيس شده بود

+نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت11:29 بعد از ظهرتوسط اژدها ی گرزه | |