دلتنگ
ديروز با يک دسته گل اومده بود به ديدنم با يک نگاه مهربون همون نگاهي که سالها ارزو شو داشتم و از من دريغ ميکرد گريه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاهش کردم ... وقتي رفت سنگ قبرم از اشکش خيس شده بود
ديروز با يک دسته گل اومده بود به ديدنم
+نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت11:29 بعد از ظهرتوسط اژدها ی گرزه | |
Home Email Night Skin Archives
مطالب جالب (خواهر گلم) طلوعی دیگر ( باید زیست) عشق است خدا را دو مسافر جزیره ی عشق شعری که زندگیست فریاد بی صدا دکتر الهام همه ی دندان های من ورودی بهمن 86 (همکلاسیها) دانشگاه آزاد اسلامی (دندانپزشکی) پایگاه دندان پزشکی ایرانیان الماس درون برو بچز دندون 83 زهیر عشق شناسی به گونه ای نوین باران (دختر عمه ی دوست داشتنیم) راههای جنگلی (پسرعمه ی محترم) گبی الوداع ناکهنا... دنیای.... قصه سرنوشت وای بر من گر تو آن گم شده ام باشی همه چی سیمرغ رنگارنگ برو بچز دندون مهر 87 بسیج دانشگاه ما!! نشریه ردپای دانشگاه ما!! برو بچز دندون مهر 88 سورتمه ی طلایی دلتنگ توام نستر جهان Specific فتو نایت آپلود عکس گالری عکس کد موسیقی لایت قالب های نایت اسکین Categories شخصی سرگرمی و طنز ادبی علمی کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin
شخصی سرگرمی و طنز ادبی علمی کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin