تبليغاتX
خرده ریزه های ذهن من - کبوترها

خرده ریزه های ذهن من

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد!

ای مانده ام بی گرمی مهر تو خاموش

ای مانده ام بی صبح لبخند تو بیمار

 

ما را کدامین دست با هم داد پیوند

ما را کدامین ابر کرد از عشق سرشار

 

                   *  *  *

 

ما را کدامین قصه در خواب هوس کرد

تا چشم بندیم و شگفتی ها ببینیم

 

ما را کدامین باد در پیش هم انداخت

کز شاخه ی پندار هم گل ها بچینیم

 

                   *  *  *

 

روزی که دست گرم یکدیگر فشردیم

ذرات مست پیکر ما در هم آمیخت

 

خورشیدها پرواز کرد آن لحظه کز شوق

نور نگاه ما به چشم یکدگر ریخت

 

                *  *  *

 

آن اولین دیدار ما با شور و شرهاش

چون اولین باران فصل دوستی بود

 

بس تخم های هرزه زین باران نفس یافت

بس بوته ها شستند گیسوی گل آلود

 

                  *  *  *

 

آن اولین دیدار، ما را در هم آمیخت

اما چه پیوندی چه درد بی دوایی

 

ما را نه رخصت بود با هم گفت و گویی

ما را نه فرصت بود با هم قصه هایی

 

                    *  *  *

 

از خوف خشم دیگران در بزم دیدار

آهسته تر می شد تپش های دل ما

 

ما یکدیگر را می پرستیدیم و افسوس

در دیگران ننشست سحر باطل ما

 

                 *  *  *

 

در ما هزاران نعره از شوریدگی بود

اما چه سود این نعره ها، ما لال بودیم

 

در ما هزاران مرغ خواهش بال میزد

اما دریغ و درد، ما بی بال بودیم

 

                *  *  *

 

ما بی قرار یکدگر بودیم و هرگز

دستی نیفکندیم دور گردن هم

 

دل های ما با یکدگر نجوا نکردند

اشکی نیفشاندیم روی دامن هم

 

                *  *  *

 

ما چون کبوتر های یک کاریز بودیم

اما قفس هامان ز یکدیگر جدا بود

 

گاهی که ما را دانه می دادن با هم

شیرین ترین لحظه های عمر ما بود

 

                  *  *  *

 

ما شاخه های یک درخت زنده بودیم

دل های ما از شوق هم بی تاب می شد

 

بادی اگر ما را به هم می سود یک دم

لذت درون سینه ی ما آّب می شد

 

                    *  *  *

 

ما در کنار یکدگر بودیم آری

اما چنین دیدار ها سرشار غم بود

 

در سینه ی ما چیز دیگر شعله می زد

یک عمر اگر با یکدگر بودیم کم بود

 

                 *  *  *

 

ای مانده دور از من! به هر جایی دلت خوش

در من هنوز آن آتش دیرینه باقیست

 

جز عود خوشبوی خیالت تا سحرگاه

محراب ذهنم را بخور دیگری نیست

 

_________________________________________________________

منوچهر آتشی

+نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت12:8 بعد از ظهرتوسط اژدها ی گرزه | |