|
عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود طولانی تر است
فرزاد ناظم (شرکت یاهو) جیمی دلشاد ( شهردار بورلی هیلز )
از هنگامی که خداوند مشغول
خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
شیر قهوه: قهوه ای است كه پس از تهیه ی آن، شیر و گاهی شكر اضافه می كنند. كاپوچینو: نوعی اسپرسو است كه با شیر كف كرده و گاهی شكر و كاكائو تهیه می شود.
من یکی که عاشق دسرم، شما ها رو نمیدونم!! دسر قیصی ******************* کرم باواریای وانیلی و . .. ************ سینی دسر تارت ****************************
جهان اطراف ما همواره پر از رمز و
راز بوده است و بشر نیز هماره به
دنبال کشف رمز و رموز طبیعت.
اتومبیلی كه باراك اوباما سوار بر آن به كاخ سفید می رود آخرین مدل از
كادیلاك لیموزین ساخته شده توسط جنرال موتورز است كه صرفا به حمل و نقل
رییس جمهور اختصاص دارد و تحت نام Stagecoach تولید می شود. این اتومبیل امن ترین اتومبیل دنیاست كه در آن از آخرین تكنولوژی
ارتباطی نیز استفاده شده است و وزنی حدود 8 تن دارد و به همین علت به آن
لقب "هیولا" داده شده است. با وجود اینكه اطلاعات مربوط به این اتومبیل
قابل انتشار نیست و توسط جنرال موتورز و سازمان امنیت آمریكا حفاظت می شود
گفته می شود كه لایه ای محافظ از جنس فولاد، آلومینیم، تیتانیم و سرامیك
به قطر 8 اینچ (20 سانتیمتر) بر روی بدنه آن قرار دارد كه باعث می شود وزن
هر در آن با یك در كابین بوئینگ 747 برابری كند، شیشه های این اتومبیل از
جنس ضد گلوله و به قطر 5 اینچ (12.7 سانتیمتر) می باشند، هوای داخل كابین
نیز تصفیه شده و سرنشینان را از حملات شیمیایی محافظت می كند. جزئیات فناوریهای به کار رفته در خودروی شخصی اوباما برخی منابع خبری جهان از انتشار جزئیات فناوریهای به کار رفته در خودروی شخصی رئیس جمهور جدید آمریکا خبر داند. به
گزارش خبرگزاری مهر، این خودرو یک لیموزین فوق مدرن است که به لطف استفاده
از طیف گسترده ای از فناوریهای روز دنیا به یکی از امنیتی ترین خودروهای
جهان تبدیل شده است.
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس
شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها
را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آن ها قائل نیست. البته او دروغ می
گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس
روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى
از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن
داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش
آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم
به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد. امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم
گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس
نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند. معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: «تدى دانش آموز باهوش، شاد
و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد.
رضایت کامل». معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: «تدى دانش آموز فوق العاده
اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر
مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.» معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: «مرگ مادر براى تدى بسیار
گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به
درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او
به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.» معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: «تدى درس خواندن را رها
کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در
کلاس خوابش می برد.» خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که
دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم
بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ
کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک
کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها
را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش
افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این
امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را
قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست
کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن
ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد.
سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می
دادید.» خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى
طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس
خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش «زندگی» و «عشق به همنوع» به بچه
ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد. پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر
تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین
بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را
به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش آموز محبوبش شده بود. یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام. شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود
که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که
شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام. چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى
نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و
به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده
بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است. چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح
داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این
کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران
عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر
شده بود: دکتر تئودور استودارد. ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این
نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او
توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده
بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى
نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى
پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى
نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش
آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد. تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در
آغوش فشرد و در گوشش گفت: «خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از
شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از
شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم
تغییر کنم از شما متشکرم.» خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: «تدى، تو اشتباه
می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن
روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.»
اگرچه برای روزه داران واقعی فواید
روزه و آثاری كه بر جسم آنها دارد هدف
اصلی نیست ، اما به هرحال در روایات
بر این نكته تاکید شده است كه گذشته
از آثار معنوی، روزه ماه رمضان در
سلامت جسمی روزه داران هم مؤثر است.
اما نباید فراموش كرد كه تنها در
شرایطی می توان انتظار داشت كه روزه
دار سلامت جسم و روح را به دست آورد
كه مطابق اصول صحیحی باشد. مثلاً روزه
می تواند با كاهش وزن بدن، سبب كاهش
فشار بر مفاصل استخوانی پا، كمر و
سایر اندام شود؛ البته در صورتی كه
شخص روزه دار در خوردن افطاری و سحری
طوری زیاده روی نكند كه بعد از پایان
ماه رمضان اضافه وزن پیدا كند. رعایت
توصیه های زیر می تواند به یك روزه
داری سالم كمك كند.
دفعات غذا خوردن برای سلامت انسان ها
اهمیت خاصی دارد. توصیه می شود در
برنامه غذایی عادی و روزمره از غذاهای
پرحجم و دارای مقدار فراوان پروتئین (مانند
گوشت) در وسط روز و به عنوان ناهار
استفاده شود و در وعده های صبحانه و
شام غذاهای سبک استفاده شود. داشتن
میان وعده در صبح و عصر نیز برای
تنظیم اشتها و
سوخت
و ساز توصیه می شود.
عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این
اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)
عروس
زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...،
زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن
آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم
یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن
... !)
هر تلفن همراهی دارای یک میکروفون بسیار حساس است که همواره
قابلیت فعال شدن را داراست. فعال کردن این میکروفون نیازی به برقراری تماس
با گوشی مزبور و فعال شدن سیم کارت گوشی و یا حتی روشن بودن تلفن همراه
ندارد.
قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید. قانون معذوریت: اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد. قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد. قانون نتیجه: وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد. قانون بیومکانیک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. قانون تئاتر: کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند. قانون قهوه: قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
اول، حضور امامی کاشانی در
نماز جمعه: یکی از دلایل سقوط نکردن هواپیما در ایران حضور آیت الله امامی
کاشانی در نماز جمعه است. چرا که وقتی آقای امامی کاشانی در نماز جمعه
تهران سخنرانی می کند که هیچ مشکل سیاسی در ایران وجود نداشته باشد، و
وقتی هیچ مشکل سیاسی در ایران وجود نداشته باشد، طبیعی است که بی بی سی و
صدای آمریکا و ماهواره های مختلف هیچ حرفی برای گفتن ندارند و چون هیچ
حرفی برای گفتن ندارند، دولت هم روی آن ماهواره ها پارازیت نمی اندازد و
چون روی ماهواره ها پارازیت نمی اندازد، در نتیجه روی رادار هواپیما هم
پارازیت نمی اندازند و در نتیجه هواپیما سقوط نمی کند، به همین دلیل برای
کاهش سوانح هوایی بهتر است که هر هفته آقای امامی کاشانی نماز جمعه
بخواند. دوم، پرواز نکردن هواپیما:
البته راه اول راه مطمئنی است، اما راه مطمئن تر در شرایط بحران سیاسی این
است که هواپیماها برای اینکه دچار سانحه نشوند، از پرواز کردن خودداری
کنند. قطعا خواهید پرسید که پس این همه مسافر چطور به مقصد برسند؟ راه حل
بسیار ساده است، هواپیماها می توانند در جاده های مناسبی که روی زمین
ساخته شده است، حرکت کنند، بدون اینکه سقوط کنند. لابد خواهید پرسید که با
این شیوه مسافران مجبورند به جای یک ساعت پرواز ده ساعت هواپیماسواری
کنند، و دیر می رسند. در حالی که شما اشتباه می کنید، چون هواپیما برای
اینکه پرواز کند، قطعا دو سه ساعت تاخیر می کند، و از طرف دیگر وقتی پرواز
کنند، سقوط می کند و وقتی سقوط کند، حداقل ده پانزده ساعت طول می کشد تا
هواپیما را پیدا کنند و جسد مسافران قربانی سانحه را به مقصد منتقل کنند،
به همین دلیل در هر حال یک پرواز یک ساعته عملا بیست ساعت طول می کشد، با
این تفاوت که در صورت پرواز نکردن هواپیما یک امتیاز برای مسافران وجود
دارد که همان مقدار در راه هستند، با این تفاوت که زنده به مقصد می رسند. سوم، وجود نقص فنی جدی در
هواپیما: یکی از دلایلی که باعث می شود هواپیما سالم به مقصد برسد، وجود
نقص فنی جدی در هواپیماست، اگر نقص فنی جدی در هواپیما باشد، احتمالا
مسوولان پرواز آن هواپیما را که طبیعتا به دلیل روسی بودنش نقص فنی دارد،
عوض می کنند و چون آن را عوض می کنند، طبیعتا هواپیمای غیر روسی انتخاب می
کنند و وقتی یک هواپیمای غیر روسی برای پرواز انتخاب شود، احتمالا پرواز
با موفقیت انجام می گیرد. چهارم، کوهستانی نبودن ایران:
یکی از دلایل سقوط هواپیما، کوهستانی بودن ایران است. به همین دلیل برای
جلوگیری از سانحه هوایی دو راه اصلی وجود دارد، اولین راه حل مشکل کوههای
ایران است که دولت می تواند آن کوهستانها را از بین ببرد، اما یکی از
راههای راحت تر، انتقال شهرهای بزرگ ایران به مناطق غیرکوهستانی است که در
این حالت هیچ کوهی در هنگام اوج گرفتن و فرود هواپیماها در مسیر پرواز
نیست و هواپیما با کوه برخورد نمی کند و سالم به مقصد می رسد. البته یکی
دیگر از راههای حل مشکل کوههای ایران تغییر نقشه جغرافیایی ایران است، که
با همین شیوه ای که دولت دهم حرکت می کند، احتمالا تا یکی دو سال دیگر،
اگر دولت یازدهم سر کار نیاید احتمالا این نقشه تغییر می کند و از آن پس
به دلایل غیرکوهستانی هواپیماها سقوط می کند. پنجم، آزادی زیدآبادی از
زندان اوین: یکی از دلایلی که هواپیما سقوط می کند، این است که هواپیما با
رادار حرکت می کند، و وقتی با رادار حرکت می کند، نباید روی رادار پارازیت
بیاندازند، و برای اینکه روی رادار پارازیت نیاندازند، روی تلویزیون های
ماهواره ای هم پارازیت نمی اندازند، و وقتی روی تلویزیون های ماهواره ای
پارازیت نمی اندازند، که این تلویزیون ها خبر سیاسی علیه دولت ندهند، و
وقتی این تلویزیون ها خبر سیاسی علیه دولت منتشر نمی کنند که مملکت از نظر
سیاسی شلوغ نباشد و وقتی مملکت از نظر سیاسی شلوغ باشد، اولین کسی که می
اندازند زندان احمد زیدآبادی است، فرقی نمی کند که جنبش مطبوعات اتفاق
بیافتد یا جنبش سبز یا ملی مذهبی ها با هم حرف بزنند، در هر حال زیدآبادی
می رود زندان. به همین دلیل وقتی او آزاد شد، احتمالا هواپیماها هم کمتر
سقوط می کنند. ششم، توسعه دموکراسی در
روسیه: اما مهم ترین راه برای سقوط نکردن هواپیماها، توسعه دموکراسی در
روسیه است. اگر دموکراسی در روسیه توسعه پیدا کند، طبیعتا دارودسته پوتین
از سرکار می روند کنار و گروهی سرکار می آیند که طرفدار توسعه دموکراسی
هستند. و وقتی روسیه دموکرات بشود، ایران رابطه اش را با روسیه قطع می کند
و به جای روابط اقتصادی با روسیه، رابطه اش با ونزوئلا و کومور را توسعه
می دهد. ونزوئلا و کومور هم که تولید هواپیما نمی کنند، در نتیجه ایران
مجبور می شود به جای استفاده از هواپیمای روسی یا از فرانسه هواپیما بخرد
یا از آمریکا، و همین موضوع باعث می شود که هواپیماها سقوط نکنند. به همین
دلیل به نظرم ما به جای اینکه به راههایی مانند افزایش امنیت پرواز فکر
کنیم، باید به توسعه دموکراسی در روسیه فکر کنیم. هفتم، افزایش فرار مغزها: یکی
از راههای مهم کاهش سوانح هوایی، افزایش فرار مغزهاست. چون وقتی مغزها
فرار کنند، به جای اینکه به دانشگاه مشهد و شیراز و اصفهان بروند، به
دانشگاه کمبریج و هاروارد و آکسفورد می روند و وقتی به آنجا بروند،
خانواده شان هم برای دیدن آنها به آمریکا و انگلیس می روند، و برای اینکه
دانشجویان و خانواده ها که گروه بزرگی از مسافران هستند، به مقصد برسند،
یا با هواپیمای غیر روسی ایرانی پرواز می کنند، یا با هواپیماهای اروپایی
و آمریکایی آژانس های هوایی غیر ایرانی، و در هر دوحال هواپیمای آنها سقوط
نخواهد کرد. هشتم، دزدیده شدن هواپیما:
یکی از راههای بسیار مهم برای جلوگیری از سقوط هواپیما، دزدیدن آن است.
مثلا فرض کنید که در یک هواپیما نشستید و دارید از مشهد به تهران می روید،
یک دفعه یادتان می آید که هواپیمای تان توپولوف یا یک " اف" کوفتی دیگر
است. شما می توانید هواپیما را بدزدید و خلبان را مجبور کنید در کویر یا
در دریا یا در جنگل یا در کابل یا هر جای دیگری غیر از تهران به زمین
بنشیند، مطمئن باشید که خلبانان ایرانی آنقدر ماهر هستند که هواپیما را در
هر جایی غیر از فرودگاه می توانند سالم به زمین بنشانند، فقط شرط اش این
است که خلبان از رادار استفاده نکند و در فرودگاه ننشیند، البته توضیح
بدهم که قصد من از این کار نه تنها کمک به هواپیماربایی که کاری خطرناک
است، نیست، بلکه درست برعکس، قصد من این است که هواپیما بدون خطر به زمین
بنشیند. حتی برای این کار خود شرکت های هواپیمایی مثل آسمان یا ایران ایر
خودشان می توانند به جای گارد پرواز، یک گروه هواپیماربای ناشناس را در
هواپیما بگذارند، تا در صورت احساس خطر، هواپیمای خودشان را بدزدند و مانع
سقوط آن بشوند. نهم، مسافرت احمدی نژاد به
خارج: مهم ترین راه برای جلوگیری از سقوط هواپیما، سفر احمدی نژاد به خارج
از ایران است. چون وقتی احمدی نژاد به خارج سفر می کند، طبیعتا همه
ماهواره ها تصویر او را پخش می کنند، فرقی نمی کند که به او فحش بدهند یا
از او تعریف کنند، و فرقی نمی کند که کسی از او استقبال کند، یا توی سرش
بزنند، در هر حال دولت دوست دارد تصاویر او در ایران دیده شود، به همین
دلیل کسی روی ماهواره ها و در نتیجه روی رادار هواپیماها پارازیت نمی
اندازد و شما می توانید با اطمینان سفر هوایی کنید
|
About
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
مطالب جالب (خواهر گلم) | |||||||||||||