|
Tu hi toh jannat meri, Tu hi mera junoon Ohhhh hoooo ohh…. Kaisi hai yeh doori, kaisi majboori Tujh mein rab dikhta hai Vasdi vasdi vasdi, dil di dil vich vasdi Cham cham aaye, mujhe tarsaye Vasdi vasdi vasdi, dil di dil vich vasdi
جناب آقای شیخ محمد یزدی! در گفتگو با
خبرگزاری فارس از شما سخنانی نقل شده است که اصلا نه در شان و اندازه
شماست، نه به شما مربوط است. نه سوابق و لواحق شما اقتضا می کند در
جایگاهی بنشینید که این سخنان را بگوئید، نه خودتان رطب ناخورده ای هستید
که منع رطب می کنید. نه نماینده دولتید که اگر اطرافیان هاشمی رفسنجانی از
سوی "رئیس دولت قبلی" متهم به دزدی مثلا صد میلیارد شد، شما از طرف همان
رئیس جمهور و دوستانش متهم به دزدی ششصد میلیارد تومان هستید. اصلا شما
چکاره ای که بیش از رژیم تجویز شده از سوی مقامات مسوول شکر میل می
فرمائید؟ اول: گفته اید
که " در حكومت اسلامي مشروعيت و مقبوليت با يكديگر متفاوت است و همراهي
مردم، براي حكومت مشروعيت ايجاد نميكند." و افزوده اید: " مشروعيت حاكميت
در اسلام از طرف خداوند است و مقبوليت حاكميت با همراهي مردم است." جناب
یزدی! اگر منظورتان از حکومت، حکومت اسلامی است، ظاهرا آدرس را اشتباه
آمده اید، اینجا جمهوری اسلامی است و به گفته بنیانگذارش " میزان رای ملت
است" نماینده وقتی انتخاب می شود که مردم به او رای بدهند و رئیس جمهور
وقتی قانونی است که مردم مستقیما انتخابش کنند. حتی خود جمهوری اسلامی هم
وقتی مشروعیت دارد که مردم به آن رای بدهند، وگرنه قطعا شخص آیت الله
خمینی ضرورتی نمی دید که رفراندوم برگزار کند، خودش احمد و حسن و حسین و
اکبر و تقی را جمع می کرد، پلم پولوم پیلیم می کردند، بالاخره یک حکومتی
تشکیل می شد. خود آیت الله خمینی هم وقتی رهبر شد که مردم گفتند " رهبر ما
خمینی یه" وگرنه خداوند که نمی توانست ایشان را بردارد و بنشاند در جماران
و بگویند ایناهاش، این رهبر شماست! اساسا مهم ترین شکل انتخاب رهبر در
ایران یا هر جای دیگری انتخاب طبیعی رهبر است. مثلا فکر می کنید اگر ملت
ایران همه جمع شوند و یک سال صبح تا شب داد بزنند که "رهبر ما خاتمی یه،
یا رهبر ما هاشمی یه" مثلا شما چه غلطی می خواهید بکنید؟ فرضا صد تا یا
دویست تا یا هزار تا( به اندازه وسع تان) آدم می کشید، بعد هم فرار می
کنید می روید جزایر برمودا و از شرتان راحت می شود این ملت. این حکومتی که
شما تعریفش را می کنید که مشروعیتش را خدا می دهد، هنوز ایجاد نشده، اگر
آقای مصباح یزدی به شما گفته قرار است دو سال دیگر حکومت اسلامی ایجاد
کنیم، شما عجله نکنید، فعلا خلبان حالش خوب نیست همه کار می تواند بکند جز
این که ترتیب آن خانم را بدهد. آقای شیخ محمد یزدی! در سخنان تان
فرموده اید که " آقای هاشمی در خطبه دوم موضوع بذر ترديد افشاندن را مطرح
كردند كه بايد از ايشان پرسيد چه كسي براي اولين بار اين بذر را در جامعه
گسترش داد." و افزودید: " قبل از انتخابات چه كسي نامه نوشت و گفت "آتش
فتنه را دور سازيد " هنوز كه انتخابات آغاز نشده بود، آيا اين نامه بذر
ترديد نبود. قبل از انتخابات چه كسي به مقام معظم رهبري نامه نوشت و در آن
نامه اشاره كرده بود كه در خيابانها آتش فتنه برپا شد و چنين و چنان
خواهد شد؟ آيا اين بذر ترديد نبود كه در زمينه انتخابات افشانده شد؟ آيا
خود هاشمي رفسنجاني با نامه بدون سلام خود بذر ترديد را نيفشانده است."
آقای یزدی! نامه ای که می فرمائید را که ما نخوانده ایم، رهبری خوانده است
و احتمالا شما، و طبیعتا ملت ایران یک نامه سربسته را نخوانده در دلش
تردیدی ایجاد نمی شود، پس اگر تردیدی ایجاد شده از جای دیگری بوده. اولا
من به شما می گویم که اصلا مردم ایران به ذهن شان هم خطور نمی کرد که چنین
تقلب بزرگی و چنین تخلف بی نظیری رخ بدهد، به همین دلیل اصلا کسی تردیدی
نداشت که موسوی با آن همه حمایت انتخاب می شود و دلیل این همه بی
سروسامانی از این است که کسی باورش نمی شود که یک دولت با همراهی شش آدم
بی حیثیت شورای نگهبان رای مردم را بدزدد و با آن این همه هم پز بدهد. از
اینها گذشته، کجای این تردیدها غلط بوده، ما عقل مان نمی رسید و خوش بین
بودیم، ولی هاشمی رفسنجانی می دانست با چه مارمولک هایی طرف است و فهمیده
بود چه می شود. و مگر نشد چیزی که ایشان گفته بود؟ ایشان گفت آتش فتنه را
دور سازید، یعنی تقلب نکنید که مملکت به هم می ریزد، مگر مملکت به هم
نریخت؟ ایشان قبل از انتخابات پیش بینی کرد که اگر تقلب کنید مردم به
خیابان می ریزند و چنین و چنان خواهد شد. مگر همین نشد؟ چه انتظار دیگری
داشتید، مردم که گفته بودند که " اگر تقلب بشه، ایران قیامت می شه" دولت
هم که به عنوان متقلب اصلی از سه روز قبل آماده باش داده بود و در روز
باشکوه انتخابات نیروی ضدشورش به خیابان آورده بود و اس ام اس را قطع کرده
بود، پس دولت هم می دانست که مردم تحمل تقلب را نمی کنند. هاشمی رفسنجانی
هم که در این چهل روز که مردم آمدند خیابان و کشته شدند، یک کلمه حرف نزد.
اصلا خانه اش تحت محاصره و خودش در سکوت مطلق بود. انتظار داشتید چه
اتفاقی بیفتد؟ اگر شما رای آورده بودید و وزارت کشور خاتمی اعلام می کرد
موسوی رئیس جمهور است، شما آن وزارت کشور را سر خاتمی خراب نمی کردید؟ مگر
سالها روضه نخوانده اید که مسلمان برای گرفتن حق اش تا مرز شهادت می رود؟
مگر ائمه شیعه بخاطر اینکه حکومت را بگیرند، جنگ نمی کردند؟ حالا مردم رای
داده اند و دولت مال آنهاست، حق شان را بدهید. اگر امروز بدهید شعارشان
آرام تر است، اگر بگذارید دو ماه دیگر بخواهید بدهید، باید بخش راست خشتک
تان را از جزیره ابوموسی پیدا کنید، بخش چپش را از منطقه فریمان. شما چرا
فکر می کنید مردم چنین شوخی های احمقانه ای را تحمل می کنند؟ از یک طرف می
گوئید مردم حق جوی ایران و مردم شهید پرور ایران و از طرف دیگر انتظار
دارید حق مردم را بخورید و مردم از حلقوم تان بیرون نکشند؟ این ملتی که ما
می بینیم این حق را از حلقوم شما و رهبری و آن دکتر عقب مانده و آن سردار
پهناور می کشند بیرون. جناب آقای یزدی! از هاشمی
رفسنجانی پرسیدید شما چکاره اید که دستور آزادی زندانیان را می دهید؟ و در
سخنان تان آورده اید که " هاشميرفسنجاني در نماز جمعه پيشنهاد ميكند كه
بازداشتشدگان حوادث انتخابات آزاد شوند، ايشان رئيس مجمع تشخيص مصلحت
نظام هستند و بايد به مسائل در حيطه كارشان بپردازند، كار آزاد يا
بازداشتكردن دستگيرشدگان بر عهده دستگاه قضايي است." و افزوده اید: " من
به عنوان يك فرد از آقاي هاشمي رفسنجاني ميپرسم كه شما چه كاره هستيد كه
ميگوييد دستگيرشدگان انتخابات بايد آزاد شوند، اگر خيرخواه مردم و نظام
هستيد، بايد توجه كنيد كه در بررسي پرونده اين افراد بايد دقت بيشتري
شود." آقای یزدی! من برایتان توضیح می دهم که هاشمی رفسنجانی چکاره مملکت
است. ایشان رئیس شما هستند. در مجلس خبرگان که حق تعیین رهبر را دارد،
ایشان بر اساس انتخابات خبرگان رئیس آن مجلس است و شما معاون ایشان هستید.
در شورای تشخیص مصلحت نظام هم که شما یکی از اعضای ناچیز آن هستید، ایشان
از همان روز ازل رئیس مجمع بوده است. حالا شما بفرمائید چکاره اید؟ اگر به
آقای هاشمی ربطی ندارد که چون رئیس مجمع و بطریق اولی هماهنگ کننده قوه
قضائیه و مجریه است، یک ربط کوچکی دارد که بگوید زندانیان را آزاد کنید،
به شما به عنوان عضو شورای نگهبان که هیچ ربطی ندارد که بگوئید که
زندانیان را مجازات کنند. آقای یزدی! شما عقل تان نمی رسد که مصلحت تان را
تشخیص بدهید، این پیرمرد وقتی می گوید دستور آزادی را که نمی دهد، مصلحت
شما را می گوید. به حرفش گوش کنید. اگر دست به زندانیان سیاسی بزنید یا
زودتر آزادشان نکنید، این ملت خانه تان را روی سرتان خراب می کنند. یک
خیرخواهی نصیحت تان کرده، چرا اینقدر خاکبازی می کنید، دل به کار بدهید،
شما که از جوانی با مسائل قضائی آشنا هستید، بفهمید. آن میم را آن لام
برد. این ملت ول بکن نیستند. اگر بموقع و با رافت و انسانی رفتار کنید،
ممکن است بتوانید برگردید خانه قم و زندگی تان را بکنید، وگرنه پول لاستیک
دنا هم بردنی نیست، سنت مصادره را خودتان بنا گذاشتید، یک ریال پول از این
مملکت نمی توانید ببرید، و تازه ببرید، کجای دنیا جا دارید. شاه با آن
رابطه نیکویش در جهان در حالی که در اکثر جاهای دنیا یک کاخ داشت، آخر کار
با اسم مستعار در آمریکا عمل جراحی کرد. ظلم به مردم عواقب خوبی ندارد.
چرا نمی بینید؟ چرا گوش تان صدای مردم را نمی شنود؟ جناب آقای یزدی! اگر پای قضاوت
به میان بیاید، بی تردید شما و پسرتان توسط همین رئیس جمهور و دوست
پالیزدارش بیش از تمام خانواده هاشمی فساد مالی کردید. اگر هاشمی لقب
سردار سازندگی دارد، شما ده سال رئیس قوه قضائیه ای بودید که آیت الله
شاهرودی یک مجتهد مسلم که همه او را به فضل و کمال می شناسند و ترا نمی
شناسند گفت که " ویران خانه ای" را از شما گرفته است. شما که نه کارتان را
بلد بودید انجام دهید و جز ویرانی در قوه قضائیه کاری نکردید، نه نقشی در
جامعه مدرسین دارید که هر روز از جانب آنان حرف می زنید و شکوه آنان را
برمی انگیزید و روحانیت قم از دست دارو دسته شما می خواهد عازم نجف شود.
نه کسی در قم قبول تان دارد، نه دنیای تان پاک است و نه کسی صلاحیت سیاسی
برایتان قائل است، مردم هم که از شما بیزارند، شما چکاره ای؟ اصلا به شما
چه که در کار بزرگان دخالت می کنید؟ یعنی کار مملکت به جایی رسیده که فقط
شیخ محمد یزدی صاحب ویرانخانه قضایی مدافع رهبری است. با همین ریش می
خواهید بروید تجریش؟ لااقل کسی به هاشمی جواب می داد که یک نقطه مثبت در
پرونده اش بود. شما چه می گوئید؟ آقای یزدی! این کشور آن
کشوری نیست که با دستگیری صد نفر و اعدام بیست نفر بشود آن ویرانخانه ای
که انتظارش را دارید. نه شما و نه فرزندتان که در جرائم مالی شما شریک
اند، نمی توانید برای مدت زیادی روی این وضع حساب کنید. من به عنوان
انسانی که عقل دارم به شما نصیحت می کنم، خطبه های نمازجمعه آقای هاشمی را
ده بار گوش کنید و صد بار رونویسی کنید و سعی کنید خودتان را از این
ویرانخانه ای که ساختید نجات دهید. وقتی که فردا برسد، ممکن است کارها
براحتی امروز نباشد. شما باید بفهمید، وقتی هاشمی آن خطبه را می خواند و
از این همه عقلای مملکت یکی شان هم علیه او حرف نمی زند و فقط شما حرف می
زنی، یعنی اوضاع بیش از این حرف ها خراب است. قاچ زین را بچسبید که سواری
پیشکشتان وگرنه ناچار می شوم به همان لقبی صدایتان کنم که در قم پیش از
انقلاب صدایتان می کردند و هنوز هم قدیمی ها به همان اسم صدایتان می کنم
اما من خوشم نمی آید به ضعف جسمانی کسی اشاره کنم . ابراهیم نبوی 26 تیرماه 1388
شیخ
محمد یزدی، عضو فقهای شورای نگهبان و همچنین عضو مجلس خبرگان، روز گذشته
در واکنشی تند و عصبی، به نکاتی که هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران طرح
کرده بود پاسخ داد. بویژه درباره رسیدگی به نقش شورای نگهبان در انتخابات
اخیر و شمارش آراء و ضرورت آزادی دستگیر شدگان حوادث اخیر و... اظهارات محمدیزدی را
نباید پاسخ به هاشمی رفسنجانی ارزیابی کرد، بلکه این نخستین اعتراف یک عضو
نقش آفرین و تاثیر گذار شورای نگهبان در کودتائی است که علیه میرحسین
موسوی انجام شد. این اعتراف را مستند به کلمات و جملات خود او باید برجسته کرده و در برابر مردم قرار داد. شیخ محمد یزدی که 8
سال ریاست قوه قضائیه را در اختیار داشته و اکنون با دستور امنیتی دفتر
رهبری رئیس شورای حوزه علمیه قم شده (این مسئولیت باید با رای باشد) در
مصاحبه خود که خبرگزاری فارس آن را منتشر کرد گفت که مشروعیت جمهوری
اسلامی به رای مردم نیست، بلکه یک مشروعیت الهی است و دراین میان رای
مردم، مقبولیت می تواند باشد نه مشروعیت. جان کلام در کودتائی
که شورای نگهبان نقش حقوقی و صحنه گردانی آن را برعهده داشت همین بود.
یعنی شورای نگهبان است که تشخیص میدهد کدام انتخاب مشروعیت الهی رهبر را
حفظ می کند و ایشان پیش از انتخابات رسما در یک اطلاعیه اعلام کرده بود از
احمدی نژاد حمایت می کند! البته حاج حبیب الله عسگراولادی پدرخوانده موتلفه اسلامی و دبیرکل جبهه پیروان رهبری نیز همین حمایت را اعلام کرده بود. بخش مهمی از اعتراض
میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و حتی محسن رضائی نیز همین بود. این که
حداقل سه تن از فقهای شورای نگهبان (جنتی، یزدی، کعبی) پیش از انتخابات
رسما از احمدی نژاد اعلام حمایت کرده اند و طبیعی است که هنگام برگزاری و
شمارش آراء از اعلام حمایت خود دفاع کنند! البته، از روز
آشکارتر است که مصاحبه محمدیزدی متاثر از وحشتی است که حضور اعتراضی مردم
در نماز جمعه گذشته در میان سازماندهنگان کودتا ایجاد کرده است. آن
استدلال هائی که وی کرده، عمدتا برای پاسخگوئی به معدود روحانیون هنوز
"خودی" است، زیرا مردم دیگر گوششان به این حرف ها بدهکار نیست! او می خواهد کودتائی
را که شده نزد روحانیونی توجیه کند که ریاست شورای آنها را در قم بر عهده
دارد و شماری از آنها بزودی در جلسه خبرگان رهبری حاضر شده و گریبان جنتی
و یزدی را خواهند گرفت. اجلاسی که گفته می شود اسناد کودتا قرار است در آن
طرح شود. آنچه شیخ محمد یزدی گفته نه تنها تلاش برای توجیه کودتای 22 خرداد، بلکه آغاز علنی کردن کودتا علیه آیت الله خمینی است. همه مردم ایران می
دانند که آیت الله خمینی وقتی به ایران بازگشت و رفت به بهشت زهرا، خطاب
به مردم ایران و جهان اعلام کرد:« من دولت تعیین می کنم، من به پشتوانه
حمایت این مردم، دولت تعیین می کنم، من توی دهن این دولت( دولت بختیار) می
زنم.» بنابراین، جز با
کودتا علیه آیت الله خمینی و علیه انقلاب 57 می توان چنان سخن گفت که شیخ
محمد یزدی سخن گفته است؟ حتی آیت الله خمینی که اگر نبود و نیآمده بود و
انقلابی نشده بود، امثال شیخ محمد یزدی برای مجلس ختم و ترحیم مردم هم
شانس دعوت و منبر نداشتند، در بهشت زهرا اعلام کرد: چون مردم از او حمایت
می کنند، به خود اجازه میدهد دولت تعیین کند! یعنی مشروعیت تصمیم خود را
از مردم میگیرد. او نگفت که چون مشروعیت من الهی است، دولت تعیین می کنم! این پرت و پلاهائی
که امثال شیخ محمدیزدی می گویند، تنها می تواند سخن و فرمان کودتا باشد و
قیام خون آلود مردم که اکنون 5 هفته است ادامه دارد برای در نطفه خفه کردن
این کودتا و گرفتن گلوی امثال جنتی و یزدی و فیروزآبادی و گریبان علی
خامنه ایست که افسار گسیخته است و با تکیه بر سر نیزه سپاه با مردم سخن
میگوید. این دیگر مشروعیت نظامی است نه مشروعیت مردمی، مگر آن که تصور
کنیم سرنیزه الهی بر جمهوری اسلامی نازل شده است!
در این ماه اتفاقات مهمی رخ داد که باعث شد تعدادی از شخصیت های کشور
از چیزی که قبلا بودند، خواسته و ناخواسته تبدیل به چیزی بشوند که نبودند. سید محمد خاتمی: یک فیلسوف اصلاح طلب که همه بخاطر او به موسوی رای
دادند، تبدیل شد به یک فیلسوف اصلاح طلب که همه بخاطر موسوی دوستش دارند. مهدی کروبی: یک نامزد لر شجاع که اصلاح طلب بود، تبدیل شد به رئیس
دیده بان حقوق بشر و رئیس سازمان زنان ایران و پس از انتخابات در شلوغی خیابانها
گم شد. محسن رضایی: یک سردار متخصص استراتژی و کارشناس فدرالیسم که در عرض
24 ساعت تبدیل به قهرمان ملی شد و آنچنان مورد توجه قرار گرفت که یادش رفت قبل از
انتخابات انصراف بدهد، در نتیجه بعد از انتخابات از قهرمانی ملی اعلام انصراف کرده
و سالم به پایگاه خود بازگشت. محمود احمدی نژاد: یک قهرمان بین المللی در عرصه خارجی و یک رئیس
جمهور بدنام بی عرضه در عرصه داخلی که در عرض یک هفته تبدیل به یک جنایتکار جنگی
در عرصه جهانی و یک کودتاچی بدنام بی عرضه دروغگو در عرصه داخلی شد. اکبر هاشمی رفسنجانی: یک سوپرمن که قرار بود وارد اتاقش بشود و کت و
شلوارش را دربیاورد و به نجات همه بپردازد، وی وارد اتاق شد و با گذشت سه هفته
هنوز از آن خارج نشده است. اکبر ناطق نوری: یک رئیس دفتر رهبری که از سوی یک نامزد محبوب رهبری
متهم به فساد مالی شد. وی از آن تاریخ از خانه خارج شده و هنوز مراجعه نکرده است. علی لاریجانی: شخصیت هشتم حکومت جمهوری اسلامی که به دلیل حذف
نابهنگام پنج شخصیت دیگر، تبدیل به شخصیت سوم حکومت شد. وی در حالی که داشت می
دوید از همه تندروها عقب ماند و به مدت یک هفته تبدیل به یک شخصیت میانه رو شد. محمد علی ابطحی: یک شخصیت روحانی اینترنتی دوست داشتنی میانه رو و
معتدل که به دلیل انقلابیگری دیگران دستگیر و از صحنه مبارزات دیلیت شد. عطاء الله مهاجرانی: راست ترین نیروی اپوزیسیون در طول تاریخ که قرار
بود چپ ترین نیروی پوزیسیون بعدی بشود، ولی در اثر یک تصادف نابهنگام تبدیل به
رهبر معترضین شد. شیرین عبادی: مهم ترین شخصیت بین المللی ایرانی که اخیرا متوجه شده
است انتخاباتی در ایران صورت گرفته است. محسن مخملباف: یک فیلمساز معتبر بین المللی که بیست سال از سیاست جدا
شد و از ده روز قبل، روزی یک سال عقب ماندگی اش را جبران می کند. غلامحسین کرباسچی: یک شهردار اسبق که ده سال مشغول زیباسازی شهر
تهران بود و بشکلی موفقیت آمیز همین پروژه زیباسازی را در مورد شیخ اصلاحات انجام
داد و او را از یک کوهستان بی آب و علف تبدیل به یک چشم انداز دیدنی کرده و مجددا
به همین اتهام زندانی شد. صادق محصولی: یک وزیر میلیاردر که به دلیل عدم آشنایی با مقدمات
ریاضیات حاصل جمع اعداد را قبل از انجام چهار عمل اصلی به عنوان نتیجه انتخابات
اعلام کرد. او ترجیح داد به جای چهار عمل اصلی ریاضی( منها، جمع، ضرب و تقسیم) از
چهار عمل اصلی فیزیکی( زدن، انداختن، سقوط و شتاب دادن) استفاده کند. فاطمه رجبی: همسر سخنگوی دولت که تا یک ماه قبل کسانی را که به طرف
صاحبش حمله می کردند گاز می گرفت، وی در ماه گذشته اصولا گاز می گیرد، دلیل خاصی
هم ندارد. میرحسین موسوی: یک نخست وزیر سابق که بیست سال نقاشی می کرد و حرف نزد،
نزد، نزد، نزد، نزد، نزد، اممممما حالا که آمد حرف بزند، فریاد
عدالت زد!!!! حزب الله: گروهی از آدمهایی که پیراهنشان را روی شلوارشان می
انداختند و به مردم اخم می کردند، سرانجام آنان دست شان را زیر پیراهن شان بردند و
اسلحه های شان را کشیدند. مردم ایران: هفتاد میلیون نفر که سی سال بود رفته بودند توی خانه و
بیرون نمی آمدند، حالا سی روز است که از خانه بیرون آمدند و دیگر توی خانه نمی
روند. منبع: www.eshghe
asemani.blogfa.com پی نوشت 2: یه بنده خدایی می گفت ننویس اینها رو ای پیتو چک می کنن ، چوب تو آستینت!! می کنن!! کوش اون بنده خدا تا ببینه وبلاگی که بازدیدش معلوم نیست چرا یهو اینقدر اومد پایین نوشتن توش ترس نداره! پس می نویسم چون نمی ترسم! پی نوشت بعدی: حالا بعضیها می گن ترسو، بعضیها می گن کله خر! هر کی هر چی می خواد بگه آزاده ولی من نمی تونم جلوی فکر کردنم و بگیرم! وبلاگم رو هم برای این باز کردم تا خرده ریزه های ذهن و فکرم رو توش بنویسم، حالا حرف نمی تونم بزنم، فعالیت سیاسی نمی تونم بکنم،، فکر که می تونم بکنم پی نوشت آخری: در واقع فکر کردن تنها کاریه که می تونم بکنم پی نوشت بعد آخری: بد جوری دلم گرفته
در شرایطی که محمود احمدی نژاد یک روز پیش از
این از شکست خوردن "انقلاب نرم" در جریان انتخابات ریاست جمهوری سخن گفته
بود، محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران، در جریان دیدار با خانواده
بازداشت شدگان پس از اعلام نتایج انتخابات در این کشور، از به کار بردن
تعبیر انقلاب رنگی و مخملی درباره اعتراض های مردمی، گفته است که "باید
بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته است."
قلم - بیانیه شماره 9 میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات
ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این
بیانیه به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم هموطنان عزیز همانگونه که
انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایشهایی که توجه هیچکس را جلب
نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلبها و تخلفهای صورت گرفته، سرانجام
نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنوارهای که
تجدید حیات ملت ما را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و
انقلاب با ناگوارترین صحنهها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه
دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار
گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته، روزنامههای
بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به
نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه
فرو مینشیند و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات
خود روبرو میشوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟ از این پس
ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر
میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت
سیاسی آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از
او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای
تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که
بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان
بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه
داریم. خطر در پیش است. نظامی که به مدت سیسال به اعتماد مردم متکی بود
نمیتواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد
لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی میرساند، ما نیز با
منکران آن همصدا میشدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش
میکنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمیدهیم تا معلوم
شود که چقدر اندکند. باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان
اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری
است. فرزندان انقلاب را از زندانها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه
فرافکنی در وجود خود شما فایدهای ندارد. مردم چگونه میتوانند به حکومتی
اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند
میکند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به
نظام اثری نمیگذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای
ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید. باید به اسلام باز گردیم،
اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید
بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و
راستی فرا خوانده است. به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم
ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا
به آنان دروغ گفته میشود؟ به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با
آرمانهایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و
کینهتوزی که میشناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت
برنامهریزی و تصمیمات خلقالساعه فردی اداره نمیتوان کرد. به قانون
بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع
کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ
بند نخواهد ماند. مردم به حکومتی اعتماد میکنند که آنان را محرم بداند.
چرا باید مهمترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و
شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما
حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمیشوند. به مردم
بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به
کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ این یکی
بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش از اندازه هنرمند است، آن یکی
روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی
از کار ما ایراد میگیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند
است، آن یکی خیلی شیکپوش است. آنقدر از دور خود میرانیم تا این که تنها
میمانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را
به روی همه باز میکند و به صرف شهادت زبانی، انسانها را در دایرۀ خود
میآورد. چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشتساز در معرض چنین خطراتی
باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها
بود؟ مردم! ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه
پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد
دروغ و تردید و به غبار رمیدنهای گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بیننسلی
آلوده شده بود، از دورانی که نطفه ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی
که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر میشد، تا با هم مقدمات
انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر
از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصهای که در آن دوستداران نامزدها در حالی
که خنده از لبانشان رخت بر نمیبست میتوانستند با یکدیگر به بحث درباره
آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعدهاش را داده بود تجربه
کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و
نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و
جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند
ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور میدید همچون عهد نخست جمهوری
اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد. ما با هم آمدیم تا
با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و پروندهسازی
بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم.
همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران
عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران!
را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی
احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و
ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در
ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج
مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و
پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است. مردم! علیرغم آنچه روی داد، ما در این
چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه
مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به دنبال آنیم
چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما
دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما با هم
سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان
خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور
و انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود
برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد. تمامی
تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از
ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم
این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین
اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم
که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی
است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده
چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی
که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید
بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما
میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان
انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا
آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به
مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول
هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که
اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت
کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن
میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که
بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این
خاک شریک بداند. امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟
قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست
ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل
الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد،
به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود
فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام دادهاید و غیر ممکن است
که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای
پاک ادای وظیفه میکنند تنها بگذارد. امید به صرف گفتن و شنیدن شکل
نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که
داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان
را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان
برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،
اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از
دست داده است نباشد. مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و
از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که
نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمیپسندد استحاله بیابد. مسئولیت
انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی
تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجهای
دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم: - نظام و انقلاب اسلامی
میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و عقبماندگی
است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش به
اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای
ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد
دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است
که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای
آنها به صورت مطالبهای ملی درآید. به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب
اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای به حقش، که از زبان امام
راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیمگیر در
نظام توصیه میکنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح
اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به
عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین
آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید میکنم که تعلل در
محقق ساختن آرمانهایی چون قانونگرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر
سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیتسوز است. - اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی مخالفان شما پوشیدهاند. شیوه
آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند،
تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم میستانند. اسلام راستین
نسبتی با ظاهرسازیها و کجاندیشیهای آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائیبخش
است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی
ماست. - ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم
و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد. - در اعتراض و
حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود
موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده
شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار
بتوانند در آن شرکت کنند. - ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود
قرار داریم که راهحل بسیاری از مشکلات ما قانون است. درست است! قانون
همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند
هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند رعایت آن تنها تا زمانی
الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما
قانون اساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق
برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای
سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار
عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار
میدهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در
پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک
مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی
برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور
است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام
بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر
میرسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است.
این شالودهای است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع
فردایمان را استوار کنیم. - سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت
میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر
تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که
اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به
دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در
خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز
زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش
هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت
خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد. شاید بگویید که با این همه قید
و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است
که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا
لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای
خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که
خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در
خلال آنها ظرفیتهای ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان
خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و
موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای برای عمل در مقابل ما
بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند. در ابتدا هدف
همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور
بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در
این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان
و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند
و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری
کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر
جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر
قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت
باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و
پیآمدهای تلخ آن از دست برود. در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به
سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه
نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة
انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای
پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام
ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با
حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم. گروهی از
نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق
و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و
اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری
کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به
این جمع میپیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در
دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را
دنبال خواهد کرد: - توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل
انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی - اصلاح قانون انتخابات به
نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی نهادهای مجری
و ناظر را تضمین کند - رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات -
آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها - فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل -
ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای
کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه
تجسس دیگر - توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در
رسانه رسمی کشور - برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل
کشور - صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و
دخالت ندادن پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی در انتها
به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی
که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفتههای
اخیر صدمه دیدند درود میفرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم
حقخواهی و آزادیطلبی در خون خود غلطیدند ارج مینهم و از خداوند بزرگ
برای خانوادههای عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. میر حسین موسوی 10/4/88
نگرانم می ترسم خسته ام... تا کجا بایست تاب آورد، وحشت اندوه این سقف خیالی را؟ بو کن، احساس می کنی؟ بوی خون میاد از بوی خون متنفرم از بوی خونی که با باروت همراه باشه می ترسم هنوز ... صدای اورژانس و آتش نشانی ... به قول سیاوش، تصور کن؛ دیگه سهم هر انسانه، تن هر دونه ی گندم... شایدم وجود هر قطره ی نفت یا شاید سیب زمینی! کی می دونه؟ سکوتم میاد...
ديروز با يک دسته گل اومده بود به ديدنم
اغتشاشگر و آشوبگر = مردم ایران ملت ایران = عده ای بسیجی یا حزب اللهی که طرفدار رژیم
هستند فرزندان ملت ایران = سپاه و بسیج عناصر فریب خورده = اطلاح طلبان و میانه روها
معاند = هر کسی که با سیاستهای نادرست نظام مخالفت کند
دشمن = کلیه کشورهای خارجی (به جز کشورهای دوست) و
طرفداران کشورهای خارجی کشورهای دوست و برادر = چند کشور دربو داغون طرفدار
ایران و یا چند کشوری که ایران رو خری گیر آوردند که ازش سواری بگیرند و نفت و گازش
رو مفت بخرند ، در ظاهر ازش حمایت کنند ولی در باطن همراه سایر دنیا باشند تا آبروی
خودشون نره تحت حمایت مالی شرکتهای آمریکایی و اروپایی = کسانی که
مثلا سایتی داشته باشند که سرور یا هاستش آمریکایی یا اروپایی باشه (اگر این توضیح
رو بسط بدیم ، شما اگر تلوزیون آمریکایی یا اروپایی هم داشته باشید جزو این دسته به
حساب میاین) مقام معظم رهبری = ظهور جدید خدا یا پیامبر در ایران ،
هرکس با نظرات رهبر مخالف باشه گناه کبیره انجام داده و مستحق شکنجه و مرگه . نظرات
رهبر به علت عصمت ذاتی مطلقا نمیتونه اشتباه باشه و هر نظری که بده وحی منزل و حرف
آخره . ولایت مطلقه فقیه = دیکتاتوری مطلق حماسه = هر اقدامی که در راستای تبلیغات بین المللی
نیازمند حضور مردم باشه منبع
باز من ماندم و خلوتی سرد روی ویرانه های امیدم ناله کردم که ای وای این اوست قلبم از فرط اندوه لرزید او به من دل سپرد و به جز رنج من به او رنج و اندوه دادم در سکوت لبم ناله پیچید همچو طفلی پشیمان دویدم دامنم شمع را سرنگون کرد وای برمن که دیوانه بودم
انگار
چروک های پیشانی ام برای تو آسفالت خیابان را تداعی می کند! راحت روی اعصابم پیاده روی کن، راحت راحت!!!
|
About
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
مطالب جالب (خواهر گلم) |