|
امروز صبح اندیشه اسلامی داشتیم! یعنی مثلا اندیشه ی اسلامی!! ولی معلوم نیست چرا این دری بریها رو به جای اسلام می ریزن تو مخ دانشجویان غیور این مرز و بوم!!! تمام طول کلاس ساکت بودم، چون به نظرم خیلی حرفهاش مسخره و شعارگونه بود، تا اینکه یه لحظه برگشت تو چشمهای من زل زد و گفت: انسانها با فکر خودشان علم را تولید کردند!!!!!! جوش آوردم گفتم: ببخشید استاد متوجه نمی شم! یعنی میفرمایید علم و محصولات آن، زاییده ی تفکر انسانی است؟! و خداوند در این وسط هیچ نقشی به عهده ندارد؟! گفت: علم متعلق به خداست، ولی انسانها علم رو کشف نمیکنند، بلکه تفکر میکنند و آن را تولید میکنند!! اینجا کم آورد! یه ذره فکر کرد و گفت: نیوتون وقتی سیبی که به سرش خورد، با خودش فکر کرد و گفت چرا این پایین افتاد؟!! یعنی استدلال آورد! و سپس علم را تولید کرد!! (نمیدونم چرا به این لغت گیر داده بود!) گفتم: دقت نکردید استاد! اول سیب خورد تو سرش! بعد یهو فهمید! (دریافت! کشف کرد!! ) که این سیبه به سمت پایین افتاده! بعدش فکر کرد که چرا افتاده پایین؟! و استدلال آورد و علم را تولید کرد! دوباره کم آورد، بعد شروع کرد به استفاده از لغات سخت و غیر مصطلح، که مثلا بگه تو نمی فهمی!! منم در جوابش گفتم: استاد! من به شما توصیه میکنم حتما کتاب مغالطات رو مطالعه بفرمایید!!! باید میدیدنش! انگار گنده شیره خورده باشه!!! اصلا نفهمید من چی گفتم!! گفت: یعنی چی؟! کفری شده بود حسابی!!! بحث رو سریع عوض کرد!!!!بعد آخر بحث به من نگاه کرد و گفت: من صدای زنگار چرخ دنده های ذهن شما رو که به خاطر استفاده نکردن، خراب شده و بعضا شکسته شده اند، میشنوم!!! منم با صدای بلند زدم زیر خنده!!! دیگه کاری از دستش بر نمی آمد، کلاس رو تعطیل کرد!!!!!!!!! حالا برای چی اینها رو اینجا نوشتم؟ طبیعیه که یک استاد بی سواد معارف و اندیشه، وقتی در برابر سخن حق قرار می گیره کم میاره و شروع به ضایع کردن طرف می کنه، اما من از این تعجب میکنم که چرا دانشجویانی که ادعا بر معتقد بودن و عالم بودن خویش دارن، حرفهای صد من یه غازه اون آدم منفور رو تایید می کردند!! و من رو تقبیح!! من هیچ ادعایی در زمینه ی اعتقادات و اسلام ندارم، این مساله رو کسانی که با من آشنایی دارند به خوبی می دانند، اما این حرفها، حرفهای خاصی نیستند، چیزهایی هستند که با عقل هر آدم سلیمی جور در میاد، فقط باید کمی منطقی فکر کرد، همین!!
دشت هایی چه فراخ! کوه هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می آمد! من در این آبادی، پی چیزی میگشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی. پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود که صدایم می زد. پای نیزاری ماندم، باد می آمد، گوش دادم: چه کسی با من حرف می زد؟ سوسماری لغزید راه افتادم. یونجه زاری سر راه، بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگ و فراموشی خاک لب آبی گیوه ها را کندم، و نشستم، پاها در آب: " من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است! نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه. چه کسی پشت درختان است؟ هیچ، می چرد گاوی در کرد ظهر تابستان ست. سایه ها می دانند، که چه تابستانی ست. سایه هایی بی لک، گوشه ای روشن و پاک، کودکان احساس! جای بازی اینجاست. زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست ایمان هست. آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد. در دل من چیزی است، مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم، که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا خواند.
فتاده تخته سنگ آن سوی تر، انگار کوهی بود و ما این سو نشسته، خسته انبوهی. زن و مرد و جوان و پیر، و با زنجیر. اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی به سویش می توانستی خزیدن، لیک تا آن جا که رخصت بود، تا زنجیر. ندانستیم ندایی بود در رویای خوف و خستگی هامان، و یا آوایی از جایی،... کجا؟ هرگز نپرسیدیم چنین می گفت: -" فتاده تخته سنگ آن سوی، وز پیشینیان پیری بر او رازی نوشته است، هر کس طاق... هر کس جفت..." چنین میگفت چندین بار صدا، و آنگاه چون موجی که بگریزد زخود، در خامشی میخفت. و ما چیزی نمیگفتیم. و ما تا مدتی چیزی نمیگفتیم. پس از آن نیز تنها در نگه مان بود اگر گاهی گروهی شک و پرسش ایستاده بود. و دیگر سیل و خیل خستگی بود و فراموشی. و حتا در نگه مان نیز خاموشی. و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود. شبی که لعنت از مهتاب می بارید، و پاهامان ورم می کرد و می خارید یکی از ما که زنجیرش کمی سنگین تر از ما بود، لعنت کر گوشش را و نالان گفت: "باید رفت" و ما با خستگی گفتیم:" لعنت بیش بادا گوشمان را، چشمان را نیز، "باید رفت" و رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تخته سنگ آن جا بود. یکی از ما که زنجیرش رها تر بود، بالا رفت، آنگه خواند: -" کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند." و ما با لذتی بیگانه این راز غبار آلود را مثل دعایی زیر لب تکرار میکردیم. و شب شط جلیلی بود پر مهتاب هلا، یک... دو... سه... دیگر بار. هلا، یک، دو، سه، دیگر بار. عرق ریزان، عزا، دشنام – گاهی گریه هم کردیم هلا، یک، دو، سه، زین سان بارها بسیار. چه سنگین بود، اما سخت شیرین بود پیروزی و ما با آشناتر لذتی، هم خسته ، هم خوشحال، ز شوق و شور مالامال. یکی از ما که زنجیرش سبک تر بود، به جهد ما درودی گفت و بالا رفت. خط پوشیده را از خاک و گل بسترد و با خود خواند: ( و ما بی تاب). لبش را با زبان تر کرد (ما نیز آنچنان کردیم) و ساکت ماند. نگاهی کرد سوی ما و ساکت ماند. دوباره خواند، خیره ماند، پنداری زبانش مرد. نگاهش را ربوده بود ناپیدای دوری، ما خروشیدیم: - " بخوان!" او همچنان خاموش. - " برای ما بخوان!" خیره به ما ساکت نگا می کرد. پس از لختی در اثنایی که زنجیرش صدا می کرد، فرود آمد، گرفتیمش که پنداری که می افتاد. نشاندیمش به دست ما و دست خویش لعنت کرد. - " چه خواندی، هان؟" مکید آب دهانش را و گفت آرام: - "نوشته بود همان، کسی راز مرا داند، که از این رو به آن رویم بگرداند" نشستیم و به مهتاب و شب روشن نگه کردیم. و شب شط علیلی بود.
مهدی اخوان ثالث
(( به نام پروردگار عادل که همه انسانها را برابر می بیند. )) نگذاریم لایحه ضد زن و ضد خانواده تصویب شود هموطنان عزیز آیا می دانید ((لایحه حمایت از خانواده )) - لایحه پیشنهادی قوه قضاییه و هیات دولت- قرار است به زودی در صحن علنی مجلس طرح شود و تصویب آن عقب گردی بزرگ برای برقراری عدالت در خانواده های ایرانی است؟ و در مجموع لایحه "حمایت از خانواده" نسبت به موقعیت حقوقی برابر زن و مرد در خانواده ساکت مانده است. زنان طبق این لایحه همچنان از داشتن حق طلاق ، حق سرپرستی فرزندان ، حق اشتغال ، حق گرفتن گذرنامه ، و سفر به خارج از کشور بدون اجازه همسر و . . . محروم هستند و هیچ ممنوعیتی برای ازدواج دختران در سنین پایین قائل نشده است. به خاطر همین ایرادات است که بسیاری از زنان و مردان برابر طلب ایرانی از زمان طرح این لایحه با شیوه ها و عناوین مختلف که در توان داشته اند مخالفت خود را نسبت به لایحه فروپاشی خانواده ابراز کرده اند. اما متاسفانه با وجود همه مخالفت هایی که حتی از سوی برخی مراجع تقلید به این لایحه شده است ، چند هفته ÷یش این لایحه در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس تصویب شد و زمان زیادی طول نخواهد کشید که برای تصویب نهایی به صحن علنی مجلس برده شود. اظهار نظر در مورد "لایحه حمایت از خانواده" حق شهروندی تک تک ماست : ممانعت از تصویب چنین لایحه وظیفه ما شهروندان ایرانی اعم از زن و مرد است. تصویب این لایحه بر زندگی تک تک ما تاثیر گذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمایت از خانوده مصوب 1353 ÷س از انقلاب زندگی ما زنان ایرانی را با تلخی های فراوانی رو به رو کرد ، تصویب لایحه حمایت از خانواده کنونی اگر تغییر زیادی در شرایط قانونی ما نسبت به گذشته به وجود نیاورد اما راه اصلاح و تغییر قوانین تبعیض آمیز را سخت تر و ناممکن می کند. مسئولیت اجتماعی تک تک ماست که به هر شیوه ای که موثر می دانیم جلوی تصویب این لایحه را بگیریم ، در غیر اینصورت نسل آینده هرگز ما را نخواهند بخشید. هموطنان ایرانی ، اگر می خواهید مانع از تصویب این لایحه شوید : 1- نامه ای را که در پایین برای اعتراض فردی به مجلس تهیه شده را به آدرس مجلس شورای اسلامی ارسال فرمایید یا نامه ای دیگر با ذکر موارد اختصاصی خود بنویسید و به آذرس ذیل ارسال کنید. آدرس مجلس: تهران – میدان بهارستان کدپستی: 39931009821 مضمون نامه : _______________________________________________________________________ لایحه "حمایت از خانواده" را از دستور کار خارج کنید نمایندگان مجلس شورای اسلامی : لایحه ای به نام "لایحه حمایت از خانواده" در مجلس شورای اسلامی مطرح شده است که اینجانب به عنوان یک شهروند ایرانی نسبت به طرح این لایح در مجلس اعتراض دارم و از نمایندگان مجلس می خواهم که هر چه سریعتر این لایحه را از دستور کار مجلس خارج کنند. زیرا این لایحه به جای حمایت از کیان خانواده ، متاسفانه به تزلزل هر چه بیشتر خانواده های ما ایرانیان منجر خواهد شد. و با تاسف باید گفت جامعه ما را دچار بیماری ناگواری خواهد کرد. دلایل زیر می تواند کافی باشد که نمایندگانی که خود را "نماینده ملت" می دانند، بر اساس اعتراض من و بسیاری دیگر از هموطنان ایرانی ، این لایحه را هرچه سریعتر از دستور خارج کنند: فرستنده : . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . محل امضا: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . گیرنده : مجلس شورای اسلامی نشانی: مجلس شورای اسلامی – تهران – میدان بهارستان – کدپستی : 009821 – 39931 ایمیل مجلس: info@ majlis.ir 2- راه دوم برای اعتراض و مانع شدن از تصویب این لایحه ، از این نامه کپی تهیه کرده و در اختیار دوستان و آشنایان خود قرار دهید تا با امضا کردن و فرستادن آن به مجلس مانع تصویب آن شویم. 3- با نمایندگان شهرتان در مجلس از طریق تلفن – فکس – ایمیل – و یا دیدار حضوری ارتباط بگیرید و مخالفت خود را به عنوان یک شهروند با تصویب چنین لایحه ای بیان کنید. شماره تلفن مجلس : 39931 021 شماره تلفن نمایندگان کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس : موسی قربانی 09121121608 علی شاهرخی 09123988104 محمد محمدی 09121489045 ذاکر سلیمانی 0914401569 فرهاد تجلی 09181347995 4 – برای ارسال اعتراض خود به مجلس می توانید از طریق فرستادن ایمیل به مجلس اقدام کنید. info@ majlis.ir 5- می توانید با بخش گفتگوی مردم در صفحات روزنامه ها و یا صدا و سیما تماس بگیرید و نظرات خود را برای رساندن به گوش مسئولان از این طریق بیان کنید: روزنامه اعتماد: 22860266 روزنامه کارگزاران: 8867429 روزنامه اعتماد ملی: 88321775 روزنامه سرمایه : 22038024 روزنامه جام جم : 22262142 صدا و سیما : 22058008 روزنامه کیهان : 33916546 روزنامه جمهوری اسلامی : 77644417 روزنامه ایران : 88769075 روزنامه رسالت : 88901969 6- با تهیه پرینت از این مطالب و یا کپی از بروشورهایی که در این زمینه چاپ شده و توزیع آن بین دوستان ، هسایگان ، فامیل و . . . آنها را در جریان این خبر بگذارید و از آنان هم بخواهید با توزیع این بروشور و اطلاع رسانی در این زمینه به جلب مخالفت زنان و مردان با این لایحه کمک کنند. 7- همچنین می توانید جهت اعلام مخالفت با لایحه اسامی خود را به ایمیل زیر ارسال نمایید . Layehe.zedekhanevadeh@gmail.com برای اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به روزنامه های اعتماد ، سرمایه ، اعتماد ملی ، کارگزاران ، برنامه اردیبهشت (شبکه 4 – شنبه ها) و همچنین سایت های زنان در ایران مراجعه کنید : لایحه ضد زن : کانون زنان ایرانی : تغییر برای برابری : میدان زنان : مدرسه فمینیستی : یادمون باشه با تصویب این لایحه شاید خانواده ما تغییری نکنه ، اما خیلی خانواده ها از هم می پاشه وبه بحرانهای اجتماعی بزرگی دچار میشیم و نسلهای آینده همه از این لایحه آسیب خواهند دید. منبع: http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/eslahtalabane_iran/topicid/1633586/wrapper/true
گفتیم بعد از مدتی، برای یادبود نهمین سالگرد درگذشت مادربزرگمان برویم بهشت زهرا. مسیر رفتنمان جوری بود که می بایست سوار مینی بوس می شدیم. مینی بوس سوار شدن همانا و داغون شدن اعصاب من هم همانا. همان داستان مزاحمت همیشگی پسری جوان و دستان ناپاک وی که آزادانه و بی شرمانه برای خودش حرکت می کرد و من نیز همانند گذشته جز چشم غره نتوانستم چیزی نثارش کنم. شاید بگویید حتما میترسیدم که جواب آن پسر را بدهم، ولی اینطور نیست. جواب دادن به یک رذل بی سر و پا و دهن به دهن شدن با او و نثار کردن ناسزاهای رکیک و وحشتناک، کار آسانی است، فکر می کنید نمیتوانم چشمانم را ببندم و مانند این همه زنان خیابانی دهانم را بگشایم و هر چه خواستم بر زبان بیاورم؟ نه، من این آبرو و احترام را به سادگی به دست نیاوردم که بخواهم به سادگی از دست بدهم. اگر ازمن جوابی نشنید، نه به این دلیل که از او می ترسیدم، بلکه به خاطر حفظ آبروی خودم بود. حال میگوییم این جوان بود خطاکار. آن پیرمردی که چند وقت پیش چنین رفتاری را با من کرد چه؟ من به او چه میتوانم بگویم؟ با او چگونه باید رفتار کنم؟ کسی که معلوم است موهایش را در چه راهی سپید کرده است، آیا در برابر اعتراض من خاموش می گردد؟ برای اولین بار دیروز از خداوند خواستم تا یکی از قدرتهای پیامبرش را به من بدهد: از او خواستم تا قدرت یوسف نبی (ص) را به من بدهد، تا بتوانم دستان ناپاک این مردمان را از حرکت باز بدارم، تا دیگر به خطا نرود و عبرتی باشد برای سایرین. بارلها، اهدنا اصراط المستقیم.
بدون شک هیچ چیز لذت بخش تر از خواب بعد از خاموش کردن ساعتی که در حال زنگ زدن است نیست و دنیای مدرن هم انگار کل تلاش اش را بسیج کرده که ما را از لذت های والا، محروم کند. می گویید نه ؟ به این ده اختراع لعنتی نگاه کنید. وای وای ! اولا که هر وقت ازش ساعت را بپرسید، جواب می دهد. بعد هم که موقع بیدار شدن شد، اول به شما می گوید «آفتاب دمیده! بیدار شو عزیزم» ولی وقتی بیدار نشدید عربده می زند که «دستت رو از گوشت ور دار ! بیدار شو !» و در این مرحله تنها خاموش کردن اش این است که بسیار محکم و با خشونت، گلوی ساعت را بگیرید و فشار بدهید. صبح تخم می گذارد و تا تخم ها را از زمین جمع نکنید و در دهانش نگذارید، قد قدش را متوقف نمی کند. یک حشره / هلیکوپتر لعنتی بیدار کننده. موقع زنگ زدن از قفس فرار می کند و به پرواز در می آید. باید بلند شوید و با ورجه وورجه مثل یک پشه مزاحم بگیریدش و دوباره در قفسش بگذارید. نارنجک صوتی ! در اصل یک ساعت نیست بلکه یک بیدار کننده است. ضامن را می کشید و پرتش می کنید در اتاق یا تخت کسی که خوابیده و باید بیدار شود. بعد از ده ثانیه صدای بسیار ناهنجاری را شروع می کند که می تواند روی بسیار بلند تنظیم شود. مشکل اصلی اینجاست که برای خاموش کردنش هم طرف حتما باید بلند شود و شما را پیدا کند تا ضامن را دوباره در نارنجک فرو کنید. و اینهم گل سر سبد ساعت های لعنتی. موقع خوابیدن دگمه زنگ زدن برای فردا را فشار می دهید. ساعت بی سر و صدا راه می افتد، از پاتختی پایین می آید و آنقدر راه می رود تا در یک گوشه از اتاق مخفی شود. صبح که شد برای پیدا و خاموش کردن اش باید از تخت بیرون بیایید. هنر ساعت اینجا است که هر روز یک جای جدید و متفاوت با قبل برای مخفی شدن پیدا می کند.
|
About
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
مطالب جالب (خواهر گلم) |