|
سلام به همه ی دوستان عزیز امروز میخوام براتون از ویلونیست مورد علاقه ام بنویسم، کسی که هنرش تو جهان نامبر وانه وقتی که ویلون رو در دستهاش میگیره، آنچنان هنرمندانه مینوازه که دلت میخواد پرواز کنی... روح زندگی و احساس بودن در نوازندگی این هنرمند وجود داره و اون هم کسی نیست جز دکتر ساموئل ایروانیان در زیر خلاصه ای از بیوگرافی این هنرمند مشهور دنیای موسیقی را از سایت اصلی اش برایتان ترجمه میکنم. این هنرمند بزرگ متولد 25 ژانویه 1966 از شهر ایروان در جمهوری ارمنستان است. وی نوازندگی را در سن 7 سالگی و در محضر استاد آرمن میناسیان آموخت. استعداد و نبوغ فوق العاده ی ساموئل از همان زمان مشخص شد و در اندک زمانی تمامی جوایز بهترین نوازنده گروه سنی خودش را به دست آورد. در روز جشن فارغ اتحصیلی اش، ساموئل قطعه ای از کنسرت هنری ویتن را آنچنان هنرمندانه اجرا نمود که باعث شد تا تمام حضار در سالن که هر کدام از نوابغ موسیقی بودند، بایستند و او را تشویق کنند. همین امر سبب شد تا ازو برای ادامه ی تحصیل در مرکز موسیقی چایکوسکی و تحت نظر استاد بنام دنیای ویلون ادوارد دایان دعوت به عمل آید. در سالهای بعد زندگی اش، او تبدیل به بهترین نوازنده ی کشورش و همینطور جهان در زمینه ی ویلون گردید. پس از طی کردن مدارج علمی موسیقی،او هم اکنون پروفسور ساموئل ایروانیان آهنگساز و موسیقیدان برجسته ی جهان است. در طی دوران نوازندگی اش قطعاتی زیبا از شاهکارهای کلاسیک دنیا را مانند ویلون شماره 5 کنسرت موزارت، ویلون جی ماینور، پگانینی و ملودیهای ساراسارتس گیپسی را نواخته است. در چندین دوره از کنسرتهای یانی، آهنگساز و موسیقیدان مشهور، پای ثابت ویلون کنسرتهای وی بوده است. ساموئل با قدرت نوازندگی شگفت انگیزش دنیای ویلون را مسخر خودش گردانیده است.
با مردی كه در حال عبور بود برخورد کردم اوو!! معذرت میخوام من هم معذرت میخوام ,دقت نکردم ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه ,خداحافظی كردیم و به راهمان ادامه دادیم اما در خانه با آنهایی كه دوستشان داریم چطور رفتار می كنیم كمی
بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام كنارم ایستاد همینكه
برگشتم به اوخوردم وتقریبا" انداختمش با اخم گفتم: ”اه !! ازسرراه برو
كنار“ قلب کوچکش شکست و رفت نفهمیدم كه چقدر تند حرف زدم وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت: وقتی با یك غریبه برخورد میكنی ، آداب معمول را رعایت میكنی برو
به كف آشپزخانه نگاه كن. آنجا نزدیك در، چند گل پیدا میكنی .آنها گلهایی
هستند كه او برایت آورده است.خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی آرام ایستاده بود كه سورپرا یزت بكنه هرگز اشكهایی كه چشمهای كوچیكشو پر كرده بود ندیدی در این لحظه احساس حقارت كردم اشكهایم سرازیرشدند.آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم بیدار شو كوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟ گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری كه امروز داشتم گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان من هم دوستت دارم دخترم گفت : اونا رو كنار درخت پیدا کرد م ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن آیا میدانید كه اگر فردا بمیرید شركتی كه در آن كار میكنید به آسانی در ظرف یك روز برای شما جانشینی می آورد؟ اما خانواده ای كه به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد. و به این فكر كنید كه ما خود را وقف كارمیكنیم و نه خانواده مان چه سرمایه گذاری
چند سال پیش در
جریان بازی های پارالمپیك (المپیك معلولین) در شهر سیاتل آمریكا 9 نفر از شركت
كنندگان دو100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
همه این 9 نفر
افرادی بودند كه ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای
تپانچه حركت كردند. بدیهی است كه آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی
توانستند به سرعت قدم بردارند بلكه هر یك به نوبه خود با تلاش فراوان می كوشید تا
مسیر مسابقه را طی كرده و برنده مدال پارالمپیك شود.
ناگهان در بین
راه مچ پای یكی از شركت كنندگان پیچ خورد . این دختر یكی دو تا غلت روی زمین خورد و
به گریه افتاد.
هشت نفر دیگر
صدای گریه او را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او
رفتند.
یكی از آنها كه
مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را
بوسید و گفت : این دردت رو تسكین میده .
سپس هر 9 نفر
بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.
در واقع همه آنها
اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها كف زدند.
1. روابط دانشجو با استاد
فروردین
قبل از اینکه از مسافرت برگردی فقط
میخواستم در مورد یه تصادف خیلی خیلی کوچیک بهت بگم که وقتی میخواستم
ماشین رو توی پارکینگ بذارم اتفاق افتاد. خوشبختانه من اصلاً صدمه ندیدم، بنابراین اصلاً نگران حال من نباش. من خوبم... داشتم از فروشگاه برمیگشتم خونه، خواستم
ماشین رو توی پارکینگ بذارم که اشتباهاً بجای اینکه پدال ترمز رو فشار
بدم، پدال گاز رو فشار دادم. اتفاق مهمی نیفتاد. در پارکینگ یه کم خراب شد. ماشین من هم آروم به ماشین تو برخورد کرد و ایستاد. من واقعاً متأسفم، میدونم که تو با اون قلب مهربونت من رو میبخشی.. نمیدونی چقدر تو رو دوست دارم... مشتاقانه منتظرم از سفر برگردی و تو رو در آغوشم بگیرم. همسر دوست داشتنی تو راستی، یه عکس از صحنه تصادف برات میفرستم تا زیاد نگران نباشی. . . . . در ضمن دوست دخترت هم زنگ زد!!!!!!!
بعد
از این همه سال، چهرهی ویلان را از یاد نمیبرم. در واقع، در طول سی سال
گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت میکنم، به یاد
ویلان میافتم ...
ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانهی اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک
کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان، اول ماه که حقوق میگرفت و جیبش پر
میشد، شروع میکرد به حرف زدن ...
روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمیگشت، بهراحتی میشد
برآمدگی جیب سمت چپش را تشخیص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.
ویلان از روزی که حقوق میگرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته میکشید،
نیمی از ماه سیگار برگ میکشید، نیمـی از مـاه مست بود و سرخوش.
من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعدها شنیدم، او سی سال آزگار به همین
نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل میشدم، ویلان
روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ میکشید. به سراغش رفتم تا
از او خداحافظی کنم.
کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن، عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کند
زندگیاش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟ هیچ وقت یادم نمیرود. همین که سوال را پرسیدم، به سمت من برگشت و با چهرهای متعجب، آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟ بهت زده شدم. همینطور که به او زل زده بودم، بدون اینکه حرکتی کنم، ادامه دادم: همین زندگی نصف اشرافی، نصف گدایی!!! ویلان با شنیدن این جمله، همانطور که زل زده بود به من، ادامه داد: تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟ گفتم: نه ! گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟ گفتم: نه ! گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتی؟ گفتم: نه ! گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟ گفتم: نه ! گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟ گفتم: نه ! گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟ با درماندگی گفتم: آره، .... نه، ... نمی دونم !!! ویلان همینطور نگاهم میکرد. نگاهی تحقیرآمیز و سنگین ...
حالا که خوب نگاهش میکردم، مردی جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ویلان
جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد
جملهای را گفت. جملهای را گفت که مسیر زندگیام را به کلی عوض کرد. ویلان پرسید: میدونی تا کی زندهای؟ جواب دادم: نه !
واحد مرکزی خبر: یک پیتزافروش خوش ذوق ایتالیایی پس از سفر به ایران ، با تلفیق دو غذای ملی ایتالیایی و ایرانی ، پیتزاچلوکباب را ابداع کرد. استفانو کوپارونی که در شهر ساحلی انکونا رستوران دارد ، با افزودن
برنج زعفرانی و کباب به پیتزا ، مشتریان خود را با این غذای جدید آشنا کرد. یک خانم ایتالیایی در حالی که با فرزند خود سرگرم خوردن این پیتزا بود
گفت: من و پسرم پیتزاچلوکباب را خیلی دوست داریم و چند بار به ایران سفر
کرده ایم و از نزدیک با غذاهای خوشمزه و مردم مهمان نواز این کشور اشنا
هستیم. وی تاکید کرد: با خوردن این غذا ، خاطرات خوب ایران را زنده می کنیم. استفانو کوپارونی رییس این رستوران هم گفت چلوکباب یکی از لذیذترین
غذاهایی بود که من در ایران در اصفهان خوردم و به همین علت چند ماه پیش از
یکی از دوستان ایرانی ام به نام اکبر قربانعلی راد که در شهر انکونا زندگی
می کند خواهش کردم تا به من در تهیه پیتزاچلوکباب کمک کند. خوشبختانه ایتالیایی ها به خوبی از این غذا استقبال کردند. قربانعلی راد هم گفت: مشتریان ایتالیایی ما خیلی پیتزاچلوکباب دوست دارند مخصوصا با زعفران ایرانی که روی برنجش می ریزیم. یکی دیگر از مشتریان این رستوران در حال خوردن دومین پیتزا خود بود گفت من برای نخستین بار است که پیتزاچلوکباب می خورم و باید بگویم واقعا غذای بسیار لذیذی است. به این ترتیب پس از پیتزاقرمه سبزی در ایتالیا ، پیتزا چلوکباب ایرانی هم به یکی از پرطرفدارترین پیتزاها در این کشور تبدیل شده است.
آیا مایلید به افکار کسی که کنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با
افراد زیادی مواجهه شده باشیم می توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع
صحبت کردنشان نیز بشناسیم اما این شناخت در مواجهه حضوری با دانستن بسیاری
از حالات اثبات شده در علم روانشناسی بهترین شناخت را نسبت به دیگران
برایمان به ارمغان می اورد. اکنون با توجه به نکات ارائه شده میتوانید از
روی هر یک از حالات زیر افکار آنها را بخوانید: اگر شخصی دستهایش را پشت کمر خود قفل کند این امر نشان میدهد که وی خود
را بشدت کنترل کرده است . دراین حالت او سعی دارد خشم یا احساس نا امیدی
را از خود دور کند. این فرد در واقع نشان میدهد که از اعتماد به نفس بسیار
بالایی برخوردار است و میتواند در حالات مختلف بر خشم یا ناامیدی خود غلبه
کند . در این حالت بهتر است با این فرد به آرامی ارتباط برقرار کرد اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد این حالت نشان دهنده حالت
تدافعی در برابر حمله غیر منتظره و ناگهانی یا بی میلی برای تغییر چهره
شخص است. اگر انگشتها مشت شده باشند حالت بی میلی شدیدتر است در این حالت
بهتر است با ارامش با شخص مورد بحث برخورد شود تا کم کم از حالت تدافعی
خود خارج شده و ارتباطی زیبا را شروع کند گره کردن دستها به دسته های صندلی نشان میدهد که شخص سعی دارد احساس
خود را مهار کند اما قفل کردن قوزک پاها به یکدیگر حالت تدافعی است این
حالت شاید بیشتر در مسافران مظطرب هواپیما به هنگام پرواز و فرود دیده شود. بسیاری از افراد این حالت را به نوعی رسیدن به تصمیمی بزرگ میدانند اما
روانشناسان بالینی میگویند که حتی اظطراب نیز نشانه تفکر فرد است وقتی شخص انگشت سبابه خود را روی صورت و بقیه دستش را بصورت گره کرده
در پایین صورتش قرار میدهد یعنی که فرد مورد نظر بسیار دقیق است. این حالت
نشان میدهد که شخص با دقت زیاد به صحبت های شما گوش میدهد و یک یک کلمات
شما را می سنجد و در عین حال در چهره او حالت انتقادی نیز به چشم میخورد
اما این انتقاد جنبه دوستانه دارد و شاید بیشتر به منظور برقرار یک ارتباط
بین دو نفر است انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دو دلی
است . او به صحبت های شما و صحت گفته هایتان تردید میکند . در این حالت
ممکن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد به گفته برخی از روان شناسان نگاه
خیره همیشه نشانه دو دلی است چرا که ثابت قدم و محکم بودن نگاه انسان را
نیز مصمم و با اراده می سازد. شاید چون از نگاه شما تردید و دودلی آشکار
است دیگران برای قدم جلو گذاشتن و دوست شدن با شما ترید دارند دستهایی که روی سینه قرار گرفته باشند بهترین نمونه برای حالت بی گناهی
و درستکاری است. این حالت به عقیده اکثر روانشناسان اثر باقیمانده ای از
شکل سوگند خوردن است که در آن دست را روی قلب قرار میدهند. حالت تواضعی که
در این عمل وجوددارد میتواند به شما بگوید که این فرد به رغم آنکه خود به
بی گناهیش اذعان دارد ولی نمیداند چگونه آنرا به اثبات برساند و در عین
حال بسیار مایل است تا دوست صمیمی برای بیان آنچه در قلبش میگذرد داشته
باشد دستهایی که به کمر زده میشود در مردها نشان دهنده آن است که فرد به
آنچه میگوید اعتقاد و اعتماد کامل دارد. خانمها هنگامی که دست خود را به
کمر میزنند نشان میدهند که به آنچه میگویند اطمینان دارند. اما در هر دو
مورد این حالت به ما میگوید که فرد به هر حال احساس اطمینانی در گفته ها و
رفتار خود دارد که میتواند به سادگی این شرایط را به دیگری نیز منتقل کند دستهای مشت شده در زیر چانه نشان میدهد که شخص نظریاتش را پنهان میکند
و به شما اجازه می دهد تا صحبت خود را تمام کنید. آنگاه زمانیکه حرفهای
شما پایان یافت در کمال آرامش به شما و نظریات شما حمله میکند. شگرد جالبی
است. شخص ابتدا اطمینان شما را جلب میکند و سپس در نهایت آرامش به شما
میگوید که شما و نظریاتتان را قبول ندارد در این حالت شخص آرام بنظر میرسد اما این آرامش پیش از توفان است این
حالتی است که بیشتر روسا بخود میگیرند تا خود ر ا بگونه ای به زیر دستان
نزدیک کنند و در عین حال جاذبه و جذابیت آنها نیز کم نشود. ظاهرسازی
معمولا از آن دسته حالتهایی است که در بیشتر افراد دیده میشود ولی نوع
آنها با یکدیگر متفاوت است . اما به هر حال حالت خوبی از یک فرد برای شروع
یک ارتباط محسوب نمیشود قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی- میز-سکو و (…شانه حالت مالکیت
است. در یک میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و از این
طریق آرامش خود را نشان دهد. روان شناسان این حالت را حالت مالکیت میدانند
که در نهایت به عقیده فرد مورد نظر به موفقیت وی در کارها منجر خواهد شد تکیه زدن به صندلی درحالتیکه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد
به نفس قوی است . اگر شخصی در این حالت صحبت میکند به گفته های خود
اعتماددارد و اگر به صحبت های شما گوش میدهد به خود زحمت ندهید ا و خود
همه ماجرا را میداند.
دکتر تاجر نیا رو هم گرفتند! به جرم دفاع از یک اعتقاد!! باورتون میشه؟! همون دکتر تاجرنیای محبوب و پرمشغله ی کنگره 49 دندانپزشکی متخصص پروتزهای دندانی و عضو انجمن صنفی دندانپزشکان جرم= عضو رسمی حزب مشارکت ملی!!!
|
About
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
مطالب جالب (خواهر گلم) |